داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان کره ای دنگون نخستین شاه کره

در زمانهاي قديم شاهزادهاي باهوش و شجاع به نام هوانهونگ زندگي ميكرد كه پسرِ شاه آسماني

 

بود. شاهزاده از پدرش خواست كه شبه قارهي زيباي كره را به او ببخشد. شاه، كُره را به پسرش بخشيد

 

و شاهزاده را در حاليكه سه مهر آسماني را با خود حمل ميكرد و سه هزار گل به همراه داشت به زمين

 

فرستاد.

شاهزاده در زير درخت مقدس روي كوه تبِگ صندل رسيد و از تخت بالا رفت. در آن جا او شهر مقدس

 

را بنا كرد وزيرهايي براي اجراي فرمانهايش داشت: پرنگبِگ (= صدر اعظم ابر)، اوسا (=صدر اعظم

 

باران) و اونسا (= صدر اعظم باد)، كه حدود سه هزار و شصت شغل داشتند و آنها همهي كارها را تحت

 

نظارت خود گرفته بودند، براي نمونه: كار دانهها، زندگي، بيماري، انتخاب نيكي و اهريمن.

 

در آن زمان خرسي و ببري با هم در غاري بزرگ در نزديكي جنگل صندل زندگي ميكردند. آنها با

 

اصرار آرزو داشتند كه انسان شوند. هر روز صادقانه جلوي درخت شاهزادهي آسماني كه اكنون حاكم

 

سرزمين شده بود نماز ميخواندند .شاهزاده بيست سير و يك بسته جو به آنها داد و گفت:

 

«. اينها را بخوريد و خودتان را در عمق غار يك صد سال زنداني كنيد و سپس شما انسان خواهيد شد »

 

خرس و ببر، سير و جو را گرفتند و به غارشان رفتند. آنها با جديت شروع به دعا كردند كه شايد

 

آرزويشان برآورده شود. خرس با صبر، بيلباسي و گرسنگي را تحمل كرد و پس از بيست و يك روز

 

زني زيبا شد، اما ببر گريخت؛ زيرا نميتوانست روزهاي طولاني را كه بايست در غار بماند صبر كند.

 

زن بيش از حد خوشحال بود و دوباره به جنگل صندل رفت و دعا كرد تا شايد مادر يك بچه شود.

 

خيلي نگذشت كه او شهبانو شد و شاهزادهاي به دنيا آورد كه نام شاهانهاش دنگون، يا شاه جنگل صندل

 

شد.

 

مردم كشور بسيار از تولد شاهزاده دنگون كه پس از اين نخستين شاه شبه قار شده بود خوشحالي

 

كردند. هنگامي كه او روي تخت شاهي نشست پايتخت جديد پيونيانگ را بنا گذاشت و به پادشاهي نام

 

سرزمين صبح آرامش) داد. اين ماجرا چهار هزار و دويست و هشتاد و سه سال پيش بود؛ =) « زوسون »

 

چون نام واقعي شاه هم وانگگوم بود، قصرش در پايتخت هم به عنوان قصر وانگگوم شناخته ميشود.

 

او بعدها پايتخت را به مانت اسدال (اين مكان اكنون در استان هوانگهه است) انتقال داد، جايي كه در

 

آن جا اكنون معبدي است كه سامسونگ (سه سنت: هواناين: شاه مقدس، هوانهونگ: شاهزادي مقدس و

 

دنگون: نخستين شاه بشري) خوانده ميشود. گفته ميشود هنگامي كه دنگون كناره گيري كرد و تخت

 

پادشاهي را براي شاه بعدي رها كرد او يك سانسين (= خداي كوه) شد.

 

در كوههاي تبِگ، كه اكنون ميهيانگسان خوانده ميشود، جايي است كه شاهزادي آسماني در آن جا

 

فرود آمده بود و شاه نخستين به دنيا آمد ، امروزه غاري در آن جا وجود دارد كه به غار دنگون شناخته

 

ميشود و يادگاري تاريخي به نام دنگون متو ماي در جزيرهي گانقوا، نزديك سئول وجود دارد.

دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها