داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

حکایت خاراندن سر(ملانصرالدین)

ملا با شخصی سر به یک بالین گذاشته بود. سر ملا میخارید. شروع کرد به خاریدن سر رفیقش. او از خواب جسته گفت: چرا سر مرا میخارانی؟ ملا جواب داد: خیال کردم سر خودم است. اگرچه دیدم خوشم نمیاید.

دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها