داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان دنباله دار مسافر قسمت دوم

حدود پانزده ثانيه طول كشيد تا به او رسيديم. پدرم اولين كسي بود كه حرف زد.

 

_ نمي دانم كجا دارد مي رود.

 

مادر گفت تو كه نمي ايستي ؟.

 

- چرا كه نه ؟ بعد از ظهر وحشتناكي است . هوا را ببين !

 

و اينها والدين من هستند . پدرم دندان پزشك است و شايد براي همين هميشه سعي

 

مي كند با مردم رفتار خوبي داشته باشد مي داند هيچ آدم عاقلي هرگز نمي خواهد او را

 

ببيند . او بلند قد و آشفته است از آن مردهايي كه با موهاي به هم ريخته و جوراب هاي

 

لنگه به لنگه سر كار مي روند . مادرم سه روز در هفته در يك آژانس املاك كار مي كند .او

 

خيلي سر سخت تر از پدرم هست . وقتي من كوچك بودم ، هميشه او بود كه مرا به رخت

 

خواب مي فرستاد ، اگر مادر نبود پدر مي گذاشت تمام شب را بيدار باشم .

 

يك چيز ديگر را هم بايد در باره آنها بگويم ، هردوي آنها

خيلي پيرتر از سنشان به نظر

 

مي رسند . اين علتي دارد . برادر بزرگترم ، ادي ، او وقتي دوازده ساله بود ناگهان مرد . آن

 

مربوط به نه سال پيش بود و والدينم هرگز با اين مسئله كنار نيامدند . من هم براي او

 

دلتنگم ، البته ، او گاهي به من زور ميگفت مثل همه ي برادر بزرگترها ، اما مرگش چيز

 

وحشتناكي بود . همه ي ما آزرده كرد و ما ميدانيم اين درد هرگز تمام نخواهد شد.

 

به هرحال ، كاملأ از پدرم انتظار مي رفت بخواهد آن مرد را سوار كند و مادرم هم طبيعي

 

بود بخواهد او به راهش ادامه دهد. روي صندلي عقب، من گفتم :

 

_ توقف نكن، پدر.

 

اما ديگر خيلي دير بود. درست پانزده ثانيه از وقتي مسافر را ديده بوديم گذشته بود و

 

همان موقع داشتيم سرعتمان را كم مي كرديم . من به او گفتم توقف نكند. اما آن را به موقع

 

نگفتم. حالا باران تندتر مي باريد و خيلي تاريك بود براي همين نمي توانستم درست مرد را

 

ببينم. او خيلي درشت به نظر مي رسيد و از اتومبيل خيلي بلندتر بود. موهاي بلند داشت كه

 

روي چشم هايش افتاده بود.

 

پدرم دكمه اي را فشار داد كه شيشه ي پنجره را پايين مي كشيد.

 

پرسيد:

 

_ داريد كجا مي رويد ؟

 

_ ايپسويح .

 

ايپسويح حدود بيست مايل دورتر بود. مادرم چيزي نگفت. من حس مي كردم او ناراحت

 

است .

 

پدرم پرسيد :

 

- داشتيد پياده به آنجا مي رفتيد ؟

 

- اتوموبيلم خراب شده .

 

- خوب ما هم داريم به همان طرف مي رويم . مي توانيم شما را ببريم .

دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها