داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان دنباله دار جذاب بازگشت چوپان قسمت سوم

دو تا گرگ زشت و بدقواره، دور جنازه گوسفند بیچاره که فقط استخوان هایش باقی مانده بود؛ چنبره زده

 

بودند. گرگ خاکستری نگاهی به ماه کرد و زوزه ای کشید و رو به گرگ قهوه ای گفت:

 

- بره لذیذی بود.

 

- نوش جان!! فقط حیف که مدت خوردنش کوتاه بود.

 

- خیلی خوب شد که گله ها یکی شدن.

 

- آره، تا اون سگای جوون بخوان سمت چپ گله رو بپّان ، از اون ور شکارو زدیم.

 

- این جور خطرشم کمتره!

 

- آره ... راستی خبرو شنیدی؟

 

- کدوم خبر؟

- گرگای روستای پایینی از وقتی شنیدن گله این روستا یکی شده؛ هوس ورشون داشته بیان بالا؟!

 

- غلط کردن. بی عرضه ها ... گرگ سیاه هم می دونه!

 

- آره. بهشون پیغام داده؛ این ورا آفتابی بشن. خر خرشون رو می جوه!

 

- دمش گرم. همین جوریم با هفته ای دو سه تا گوسفند دزدی، سر و صدای همه بلند شده.

 

- دو سه تا نه، سه چهار تا! چوپانم به اسم ما کباب می خوره.

 

- مهم نیست؛ مهم اینه که این گوسفندم تموم شد و فردا باید یکی دیگه بدزدیم!

 

- یکی ام برا گرگ سیاه شکار کنیم.

 

- موافقم. مخصوصاً این که گرگای روستا پایینی دارن شاخ می شن و باید شاخشون رو بشکنیم و بهش

 

احتیاج داریم!

 

- گرگا که شاخ ندارن!!!

 

- جدی نگیر!! ضرب در المثلِ!!!

 

- ضرب در چیه؟

 

- استخونت رو لیس بزن!

دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها