داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان زیبای کوه و رودخانه ها

در زمانهاي قديم، جايي بود كه غذاها از درخت غذا رشد ميكرد و لباسها از درخت لباس رشدميكردند. غول قوي هيكل و ترسناكي زندگي ميكرد. غول به قدري بزرگ بود كه بلندي گوشهايش بههجده متر ميرسيد. او نميتوانست لباسي بپوشد چون در تمام سرزمين پارچه به اندازهي كافي وجود

 

نداشت كه بدنش را بپوشاند. به خاطر همين او كل سال را لخت بود و زمستانها از شدت سرما رنج میبرد

 

در آن روزها پادشاه براي غول بيچاره خيلي ناراحت بود و دستور داده « دنگون » ميبرد. قبل از زمان

 

بود كه 

از تمام استانها هرچه ميتوانند پارچه جمعآوري كنند و به خياطها دستور داد تا لباس بلندي

 

براي غول بدوزند. بعد از چند ماه كار دوخت لباس به پايان رسيد، اما لباس خيلي كوتاه بود. كاري نميشد

 

كرد چون پارچهي اضافي وجود نداشت. پادشاه لباس را به غول هديه كرد. غول با خوشحالي لباس را

 

به رقصيدن مشغول شد. ناگهان تمام سرزمين تاريك « سزِ » پوشيد و شاديكنان روي كوه بزرگ نزديك

 

شد، چون وقتي غول ميرقصيد لباسش جلوي پرتوهاي خورشيد را ميگرفت. تمام محصولات كشاورزي

 

و درخت ها در تاريكي از بين رفتند، از اينرو مردم از پادشاه خواستند تا غول را به جاي ديگري بفرستد.

 

پادشاه در فكر فرو رفت و به سپاهش دستور داد تا غول را بيرون كنند و به آن طرف مرزها بياندازند.

 

يك گروه از قويترين جنگاوران براي رساندن پيام پادشاه به غول اعزام شدند. وقتي سربازان به نوك كوه

 

يعني جاييكه غول در آنجا ايستاده بود رسيدند. همگي با هم با صداي بلند فرياد زدند، اما غول نميتوانست

 

صداي آنها را بشنود چونكه فاصلهي گوشهايش تا پاهايش خيلي زياد بود. به همين خاطر سربازان از

 

آهاي، » : پاهاي غول بالا رفتند و بعد از چندين ماه به ناف غول رسيدند. يكبار ديگر سربازان فرياد زدند

 

آقا غوله! لباست جلوي نور خورشيد رو گرفته و محصولات رشد نميكنن. پادشاه دستور داده كه از شهر

 

« منچوريا » از اينرو غول به سرزمين خشك و بي آب و علف «. خارج بشي و به اون طرف مرزها بِري

 

فرستاده شد. خيلي زود غول تشنه و گرسنه شد و شروع به خوردن خاك زمين و نوشيدن آب دريا كرد.

 

طولي نكشيد كه شكمش شروع به غرش كرد و رودههايش شروع به تخليه كردند. از مدفوع غول بزرگترين

 

كوه با قلهي سفيد) بهوجود آمد و از ادرارش دو كانال آب قدرتمند ) « بِگدوسان » سلسله جبال به نام كوه

 

يكي مقابل غول و ديگري پشت سرش همديگر را قطع كردند. اين دو كانال بزرگترين رودخانههاي شمالِ

 

مرزِ كره هستند. دو رودخانه كه يكي نامش دومانگ گانگ است و ديگري آمون گانگ. همچنين در بالاي

 

« كزونزي » كوه، جاييكه در آن دو رودخانهي بزرگ سرچشمه ميگيرند، درياچهي بزگ و ديگري بهنام

 

به معني درياچهي اژدها وجود دارد. اين __________درياچه از ادرار غول به « يونگدام » بهمعني درياچهي آسماني يا

 

وجود آمده است.

دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها