داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان کوتاه و طنز ملا در جنگ

روزی ملا به جنگ رفته بود و با خود سپر بزرگی برده بود. ولی ناگهان یکی از دشمنان سنگی بر سر او زد و سرش را شکست.

ملا سپر بزرگش را نشان داد و گفت: ای نادان سپر به این بزرگی را نمی بینی و سنگ بر سر من می زنی؟

دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها