داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

  • ADMIN
  • چهارشنبه 21 خرداد 1399
  • 70 بازدید

 ماجرای معروف بهلول و بوی غذا

مردی فقیر چشمش به مغازه خوراک پزی افتاد تکه نانی را بالای بخاری که 

از سر دیگ بلند می شد، می گرفت و می خورد. هنگام رفتن صاحب مغازه گفت: تو از بخار دیگ من استفاده کرده ای، باید پولش را بدهی. مردم جمع شدند و مرد از همه جا درمانده، بهلول را دید و او را به قضاوت دعوت کرد.

 

 

 

بهلول به آشپز گفت: این مرد از غذای تو خورده است؟ آشپز گفت: نه ولی از بوی آن استفاده کرده است. بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به زمین انداخت و گفت: ای آشپز صدای پول را تحویل بگیر.

 

 

 

آشپز با تعجب گفت: این چه قسم پول دادن است؟

 

 

 

 

بهلول گفت: مطابق عدالت است. کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول دریافت کند

دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها