داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان کوتاه « کلنگت را بردار»

کلنگت را بردار

قلمی از قلمدان قاضی افتاد

شخصی که آنجا حضور داشت گفت : جناب قاضی کلنگ خود را بردارید

قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ

تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟

مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی!

دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها