داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان کوتاه و غمگین « دو بوسه...!!!»

توی یه جمعی یه پیرمردی خواست یه سلامتی بده گفت :

می خورم به سلامتی 2 بوسه !!

بعد همه خندیدن و هم همه شد و پرسیدن حالا بگو کدوم 2 بوسه ؟!!

گفت :

اولیش اون بوسه ای كه مادر بر گونه بچه تازه متولد شده میزنه و بچه نمی فهمه !

دومیش اون بوسه ای که بچه بر گونه مادر فوت شدش میزنه و مادرش متوجه نمیشه.. 

دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها