داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

حکایت کوتاه و طنز « چادر شب فروختن ملا»

روزی ملا چادر شبی پاره به بازار جهت فروختن برد کسی نخرید گفتند این چادر شب پاره است و به چیزی نمی ارزد گفت دروغ می گویید به جهت آنکه اگر پاره بود مادرم در آن آرد نمی ریخت.

دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها