داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان آموزنده « مردی که می‌خواست تازی بگوید » کلیله و دمنه

مردی علاقمند صحبت كردن به زبان عربی بود.دوست فاضلی داشت از او میخواهد:چند جملة عربی در تخته ای بنویسدۀتخته را به خانة خود برده و گاه گاهی به آن چشم می دوزد.

گمان میكند كه كمال فصاحت حاصل آمد.روزی در مجلسی سخنی عربی خطا میگوید.بر او می خندند.میگوید:چگونه به زبان من خطا میرود در حالیكه تخته در خانة من است؟

 

از این داستان این نكته را درمیابیم كه: انسان تا در حرفه و كاری و علمی مهارت كافی بدست نیاورده نباید ادعای میدانداری در آن حرفه و شغل و علم را داشته باشد در غیر این صورت نه تنها كاری از پیش نخواهد برد بلكه مورد مضحكة خاص و عام نیز واقع خواهد شد.و از داستان بوی ابلهی آن مرد نیز به مشام میرسد.و داستان برای آن ذكر شده است كه بگوید فهم كتاب كلیله و دمنه مهمتر از خواندن و حتی حفظ كردن آن است

دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها