داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

  • ADMIN
  • پنجشنبه 22 خرداد 1399
  • 25 بازدید

داستان معروف و جذاب عاشق بر نمیگردد!!!

دخکورشتری به کورش کبیر گفت: من عاشق شما هستم. کورش به او گفت: لیاقت تو برادر من است که از من زیبا تر است و پشت سرت ایستاده است.

دختر برگشت و کسی‌ را پشت سر خود ندید. کورش به او گفت اگر عاشق بودی، پشت سرت را نگاه نمی‌‌کردی.

دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها