داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

حکایت طنز «بچه ملانصرالدین»

روی ملا خواست بچه اش را ساکت کند به همین جهت او را بغل کرد و برایش لالایی گفت و ادا در می آورد, که ناگهان بچه روی او ادرار کرد!

 

ملا هم ناراحت شد و بچه را خیس کرد.

 

زنش گفت:

ملا این چه کاری بود که کردی؟

 

ملا گفت: باید برود و خدا را شکر کند اگر بچه من نبود و غریبه بود او را داخل حوض می انداختم!

دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها