داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

حکایت کوتاه «همه را بپوش» عبید زاکانی

سلطان محمود در زمستان سخت، به طلحك گفت كه با این جامه یك لا در این سرما چه می‌كنی كه من با این همه جامه می‌لرزم. گفت:

ای پادشاه، تو نیز مانند من كن تا نلرزی. گفت: مگر تو چه كرده‌ای؟ گفت: هرچه جامه داشتم همه را در بر كرده‌ام.

دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها