داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان زیبا و دلنشین بهلول و طعام خلیفه

آورده اند که هارون الرشید خوان طعامی براي بهلول فرستاد . خادم خلیفه طعام را نزد بهلول آورد و

 

پیش اوگذاشت و گفت این طعام مخصوص خلیفه است و براي تو فرستاده است تا بخوري . بهلول طعام

 

را پیش سگی که در آن خرابه بود گذاشت . خادم بانگ به او زد که چرا طعام خلیفه را پیش سگ

 

گذاردي ؟بهلول گفت: دم مزن اگر سگ بشنود این طعام از آن خلیفه است او هم نخواهد خورد .

دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها