داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

پیدا کردن انگشتر ملانصرالدین

ملا انگشتر خویش را در اطاق گم کرده بود. مدتی جستجو کرد ولی چون آنرا نیافت از اطاق بیرون رفته و در حویلی خانه شروع به جستجو کرد. زنش که او را دیده بود، پرسید: ملا تو که انگشتر را در اطاق گم کرده ای برای چه حویلی را جستجو میکنی؟ ملا دستی به ریش خود کشیده و گفت: اطاق تاریک است و چشم به خوبی نمیتواند ببیند، به همین دلیل در حویلی روشن تر است به دنبال انگشترم میگردم.

دیدگاه ارسال شده است

نمایش / مخفی کردن دیدگاه ها