داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

حکایت « حمام رفتن بهلول و هارون الرشید»

روزي خلیفه هارون الرشید به اتفاق بهلول به حمام رفت . خلیفه از روي شوخی از بهلول سوال نمود اگرمن غلام بودم چند ارزشداشتم ؟

بهلول جواب داد پنجاه دینار

خلیفه غضب ناك شده گفت:

دیوانه تنها لنگی که به خود بسته ام پنجاه دینار ارزش دارد . بهلول جواب داد من هم فقط لنگ را قیمت کردم . و الا خلیفه قیمتی ندارد .