داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان معروف  «شام آخر»

لئوناردو داوينچي هنگام كشيدن تابلوي شام آخر دچار مشكل بزرگي شد :

 

مي بايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا، از ياران مسيح

 

كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي كرد. كار را نيمه

 

تمام رها كرد تا مدل هاي آرمانيش را پيدا كند.

 

روزي در يك مراسم همسرايي، تصوير كامل مسيح را در چهره يك ي از آن

 

جوانان همسرا يافت . جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش

 

اتودها و طرح هايي برداشت.

 

سه سال گذشت . 

داستان آموزنده اسکناس صد دلاری

 یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک صد دلاری را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟ دست همه حاضرین بالا رفت.سخنران گفت: