داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان خاطره انگیز  « عیدی و جلسه سری »

آقام حقوقش را گرفته بود و ريخته بود جلوش و زل زده بود به بسته هاي پول . مامان هم نشسته بود و پولها را تماشا مي كرد، بالاخره مامان سكوت را شكست و گفت : اين پول به كجا ميرسه ؟ لباس عيد بخريم يا ميوه و شيريني ؟ يا عيدي بديم به بچه ها ؟

بابا گفت : اصلا اين عيدي گرفتن و عيدي دادن هم شده دردسرها

مامان گفت : نمي دونم كي اين رسم رو گذاشت ؟ كاشكي ور مي افتاد

دل من و خواهرم ريخت . من گفتم : عيدي دادن كه بد نيست به هر كس عيدي بدهي اونم به ما عيدي مي ده ، چه فرقي مي كنه ؟

آقام گفت : اختيار دارين ! اولا كه بايد

داستان زیبای  «منطق ماشین دودی»

یکی از دوستان ما که مرد نکته سنجی است، یک تعبیر بسیار لطیف داشت که اسمش را گذاشته بود: « منطق ماشین دودی». می گفتیم منطق ماشین دودی چیست؟ می گفت من یک درسی را از قدیم آموخته ام و جامعه را روی منطق ماشین دودی می شناسم.

 وقتی بچه بودم

 

  

داستان دنباله دار اسرار یک شکنجه گر( فصل اول)

سال سوم ابتدایی بودم .درست اول انقلاب.زنگ مدرسه رو که میزدن مثل برق از جام بلند میشدم کیف قهوه ای چرمیمو برمیداشتم و میدویدم طرف ساندویچی هوشنگ خان . بار ها شده بود سر همین حرکت ،کتک مفصلی از معلم خورده بودم اما مگه آدم میشدم ؟بازم تا زنگ میخورد ،دست خودم نبود هجوم میبردم به در.

 

‫اما اونروز خوشبختانه قبل از اینکه زنگ بخوره یه کتک مفصلی از معلمم خورده بودم و میدونستم دیگه کاری باهام نداره .

 

‫راستش با بغل دستیم که اسمش محسن بود داشتیم یواشکی به جلوییمون کرم میریختیم و میخندیدیم.یه پوست پرتغالی که توی زنگ تفریح خورده بودیمو با خودموت آورده بودیم تو کلاس ،با ته خودکار بیک فشار میدادیم روش بصورتی که قالبی و گرد وارد لولهءخودکار بشه و بعد با مغز خودکار دو سه سانتیمتر فرو میکردیمش توی لولهءخودکار و بعد