داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان دنباله دار « بازگشت چوپان بخش ششم»

وقتی کلاغ ماجرای بوق زدن و کتک خوردن گرگ ها را به گرگ سیاه رساند؛ گرگ سیاه اول باور نکرد.

چون از یک طرف بعضی وقت ها حرف های کلاغ درست از کار در نمی آمد و از طرف دیگر دلش

نمی خواست باور کند. تا اینکه سر و کله گرگ های کتک خورده، پیدا شد و ماجرا را از زبان خودشان شنید و

به چشم خود، ذلت و خفت دوستانش را دید. گرگ سیاه زوزه ای بلند از ته دل کشید و رو به گرگ ها کرد و

گفت:

- به اینکه غافل گیر شدید؛ ایرادی نیست. اما از اینکه از یه بز فریب خوردید؛ براتون متاسفم.

گرگ قهوه ای جواب داد:

داستان دنباله دار بازگشت چوپان قسمت پنجم

بز شماره یک، کتاب را بر داشت. صفحه اول را باز کرد. ابتدا چند سطر آن را خواند و بعد پاره کرد و خورد.

 

همین طور صفحات بعد را. چنان غرق مطالعه و خوردن شده بود؛ که متوجه حضور گرگ خاکستری در

 

کنارش نشد. حتی زمانی که گرگ دستش را بر شانه اش گذاشت و پرسید:

 

- ببخشید می تونم بپرسم چرا اول می خونی بعد می خوریش؟

 

بز همین طور که سرش در مطالعه بود؛ جواب داد:

 

- بله می تونید بپرسید!

 

- پرسیدم چرا اول می خونیش بعد می خوریش؟

 

- چون بعضی مطالب ارزش خوندن نداره و فقط باید خوردشون؟

داستان دنباله دار بازگشت چوپان قسمت چهارم

بز شماره 1 چشم از چوپان بر نمی داشت. گرگ شماره 1 هم همین طور. بز می خواست کتاب را ببرد و گرگ

 

بز را. بز نگاهی به گروه اش انداخت و گفت:

 

- نقشه رو مرور می کنیم. شما سه نفر، میرید جلوی چوپان و پایین و بالا می پرید ... این قدر سر و صدا

 

می کنید که کاملاً توجه چوپان بهتون جلب بشه. بعدگوسفند شماره یک به سمت مزرعه کلم فرار

 

می کنه. شما دو تا هم دنبالش می دویید. همین که چوپان افتاد دنبالتون. شما سه تا از جلوش به سمت

 

مزرعه آفتاب گردون می دویید. احتمالاً

داستان دنباله دار جذاب بازگشت چوپان قسمت سوم

دو تا گرگ زشت و بدقواره، دور جنازه گوسفند بیچاره که فقط استخوان هایش باقی مانده بود؛ چنبره زده

 

بودند. گرگ خاکستری نگاهی به ماه کرد و زوزه ای کشید و رو به گرگ قهوه ای گفت:

 

- بره لذیذی بود.

 

- نوش جان!! فقط حیف که مدت خوردنش کوتاه بود.

 

- خیلی خوب شد که گله ها یکی شدن.

 

- آره، تا اون سگای جوون بخوان سمت چپ گله رو بپّان ، از اون ور شکارو زدیم.

 

- این جور خطرشم کمتره!

 

- آره ... راستی خبرو شنیدی؟

 

- کدوم خبر؟

داستان دنباله دار جذاب بازگشت چوپان قسمت 2

گله داستان ما بزرگ ترین گله روستا است. در واقع تنها ترین و بزرگ ترین گله روستا. یک روز اهالی روستا

 

جمع شدند و تصمیم گرفتند؛ گله های کوچکشان را یکی کنند و یک نفر را به عنوان چوپان انتخاب کنند، به

 

همین خاطر اعلام کردند؛ جوان هایی که می خواهند شغل چوپانی را به عهده بگیرند؛ برای آزمون و گزینش

 

نزد کد خدای روستا مراجعه کنند.

 

چوپان داستان هم مثل همه جوان های روستا، در به در بدنبال کار می گشت و تصمیم گرفت؛ صبح خروس

 

خوان، بلند شود و برود تا نفر اول باشد. اما