داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان دنباله دار جذاب بازگشت چوپان قسمت سوم

دو تا گرگ زشت و بدقواره، دور جنازه گوسفند بیچاره که فقط استخوان هایش باقی مانده بود؛ چنبره زده

 

بودند. گرگ خاکستری نگاهی به ماه کرد و زوزه ای کشید و رو به گرگ قهوه ای گفت:

 

- بره لذیذی بود.

 

- نوش جان!! فقط حیف که مدت خوردنش کوتاه بود.

 

- خیلی خوب شد که گله ها یکی شدن.

 

- آره، تا اون سگای جوون بخوان سمت چپ گله رو بپّان ، از اون ور شکارو زدیم.

 

- این جور خطرشم کمتره!

 

- آره ... راستی خبرو شنیدی؟

 

- کدوم خبر؟