داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان دنباله دار اسرار یک شکنجه گر فصل چهارم

حالا در رستوران کنار مرتضی نشسته بودم و انتظار میکشیدم تا لاله بیاد .

سعید با هزار زور و بدبختی رضایت داده بود که با نظارت مرتضی من و لاله همدیگرو ببینیم . البته من ولاله قبلاً بارها وبارها همدیگه رو دیده بودیم وباهم حرف زده بودیم اما الآن دیگه خیلی فرق داشت ،اونموقع خواهر سعید بود و منهم رفیق سعید و روز تاشب باهم بودیم اما الآن همه چیز فرق میکرد .

داستان دنباله دار اتوبوس شبرو بخش چهار(4)

در ضمن كثيف هم بود و بو مي داد ، بوي ترش خاك كهنه و مرطوب . نيك ميگ

خواست به او خيره شود ولي خودش را مجبور كرد تا به طرف ديگري نگاه كند .


موتور سوار خودش را روي يك صندلي كمي دورتر از او انداخت . نيك از گوشه چشم


كه نگاه مي كرد . مي توانست تصوير او را در شيشه پنجره ببيند .


عجيب اين كه مسا فرهاي خوش لباس ظاهرأ از بودن موتورسيكلت سوار در


جمعشان كاملأ خوشحال بودند . يكي از آن ها گفت :


_ به موقع به آن رسيدي!


با سر به اتوبوس اشاره كرد.

داستان دنباله دار مسافر قسمت دوم

حدود پانزده ثانيه طول كشيد تا به او رسيديم. پدرم اولين كسي بود كه حرف زد.

 

_ نمي دانم كجا دارد مي رود.

 

مادر گفت تو كه نمي ايستي ؟.

 

- چرا كه نه ؟ بعد از ظهر وحشتناكي است . هوا را ببين !

 

و اينها والدين من هستند . پدرم دندان پزشك است و شايد براي همين هميشه سعي

 

مي كند با مردم رفتار خوبي داشته باشد مي داند هيچ آدم عاقلي هرگز نمي خواهد او را

 

ببيند . او بلند قد و آشفته است از آن مردهايي كه با موهاي به هم ريخته و جوراب هاي

 

لنگه به لنگه سر كار مي روند . مادرم سه روز در هفته در يك آژانس املاك كار مي كند .او

 

خيلي سر سخت تر از پدرم هست . وقتي من كوچك بودم ، هميشه او بود كه مرا به رخت

 

خواب مي فرستاد ، اگر مادر نبود پدر مي گذاشت تمام شب را بيدار باشم .

 

يك چيز ديگر را هم بايد در باره آنها بگويم ، هردوي آنها

داستان سرگرم کننده و دنباله دار مرغ دریایی فصل دوم

فصل دوم

 

!» پس بهشت این است »: اندیشید

 

آنگاه به خود خندید. اصلا شایسته نبود درست در همان لحظه اي که اوج گرفته بود تا وارد بهشت شود، آن را تجزیه

 

و تحلیل کند.

 

در همان حال که بر فراز ابرها و در هماهنگی کامل با دو مرغ نورانی از زمین فاصله می گرفت، دریافت که بدنش

 

مانند آنان نورانی می شود. حقیقت داشت، بله، این همان جاناتان جوان، مرغ دریایی بود که همواره فراسوي چشمان

 

طلایی اش زیسته بود، اما حالا کالبد ظاهري اش تغییر کرده بود.

 

چزور است که »: همان احساس کالبد مرغ دریایی را داشت، اما بسیار بهتر از کالبد پیشین پرواز می کرد. فکر کرد

داستان دنباله دار زیر گنبد کبود2 بخش2

القصه: شیابلو در همه جا توسط مگس های سبز و شبپره ه ا ، جاسوس گذاشته بود و این دو گروه حشره بدجنس و

 

کثیف برای شیابلو فعالیت می کردن د . وقتی که باریان قصرش را ترک کرد خبر خارج شدن او به گوش شیابلو

 

رسید و شیابلو سریع چهار وزیرش را صدا کرد و گف ت : نقشه ای بکشید که رامتی ن ، برادر زن باریان به دام ما

 

بیاُفتد و به خانواده اش خیانت کند و یا فریب بخورد که این طوری کارها تا ح د ی برای ما راحت تر می شود بعد

 

که انگار فکر تاز ه ای به خاطرش رسیده باشد لبخند پلیدی بر روی لبانش نقش بست و رو به چهار عفریت کرد و

 

گفت: باید اردوی اصلی و نبرد نهایی و زندان و شکنجه گاه مرکزی د ر پایتخت سرزمین صحراها باش د . امّا کارها

 

را بین شما وزیران ستمکارم تقسیم می کن م . ماطاناتیس و مشاورش جنپرک که از همه باهوش تر و خونخوارترند،

 

مسئول سرزمین صحراها هستند و 

داستان دنباله دار جذاب بازگشت چوپان قسمت 2

گله داستان ما بزرگ ترین گله روستا است. در واقع تنها ترین و بزرگ ترین گله روستا. یک روز اهالی روستا

 

جمع شدند و تصمیم گرفتند؛ گله های کوچکشان را یکی کنند و یک نفر را به عنوان چوپان انتخاب کنند، به

 

همین خاطر اعلام کردند؛ جوان هایی که می خواهند شغل چوپانی را به عهده بگیرند؛ برای آزمون و گزینش

 

نزد کد خدای روستا مراجعه کنند.

 

چوپان داستان هم مثل همه جوان های روستا، در به در بدنبال کار می گشت و تصمیم گرفت؛ صبح خروس

 

خوان، بلند شود و برود تا نفر اول باشد. اما

داستان دنباله دار بابا لنگ دراز قسمت24سپتامبر

یعنی دختري که در عمرش تجربه اي در خرج کردن و نگه داشتن پول نداشته تعیین کرده اند واقعا شاهانه است.

 

ایشان مفصل در این مورد برنامه ریزي کرده بودند و من رویم نمیشد بهشان پیشنهادي بکنم.قرار است تو تا آخر

 

تابستان همین جا بمانی تا خانم پریچارد کارهاي رفتنت را انجام بدهد.شهریه و مخارج زندگی ات را هم به طور مستقیم

 

به دانشکده میپردازند و در چهارسالی که آنجا هستی ماهی سی و پنج دلار پول تو جیبی میگیري.یعنی سطح زندگی ات

داستان دنباله دار عاشقانه اولین نگاه فصل 2

دیگه بحبوحه ی امتحانای ترم اولم بود حال و حوصله ی هیچی نداشتم این عشق نو شکفته ی ما هم واسه ما شده بود قوز بالا قوز !!

 

یکی نبود بگه آ[ه ندای چل آبت نبود , نونت نبود ؟ عاشق شدنت چی بود ؟

 

دیگه کمتر به خونه ی مامان جون سر می زدم حتی وقت دیدن مامان جون هم پیدا نکردم

 

بازسازی خیلی سخته به نظر من اگه کل خونه رو می کوبوندیم دوباره می ساختیم کمتر طول می کشید

 

اونم با ادا اطوارهای مامان و خاله های من که مو رو از ماست می کشیدن بیرون !! دایی ام که 

داستان دنباله دار زیبای اتوبوس شبرو بخش 2

نيك اين كلمات را به محض ديدن اتوبوس مورد بحث كه در آن سوي ميدان ، مقابل

 

نشنال گالري ، توقف كرده بود ، بر زبان راند .

 

- كجا ؟

 

- آنجا !

 

نيك اشاره كر د و اتوبوس آن جا بو د، يك اتوبوس قديمي قرمز با سكويي كه بايد

 

روي آن بريد و بالا رفت كه در پشت آن كلمه ي جا دويي ريچموند با حروف سفيد

 

روي صفحه اي در بالاي كابين راننده نوشته شده بود. اتوبوس 722 ب بود.

 

مقصدهاي د يگرش در زير چاپ شده بود :