داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان دنباله دار مسافر قسمت چهارم

- بله.

 

پدرم مي دانست مادرم را ناراحت كرده و سعي داشت شاد باشد و حرف بزند تا نشان بدهد

 

از كاري كه كرده شرمنده نيست.

 

- ما در ساوتوولد بوديم . جاي زيباييست.

 

_ آه بله.

 

مرد به من نگاهي اند اخت و ديدم جاي زخمي روي چشمش كشيده شده. از پيشاني اش

 

شروع مي شد و روي گونه اش به پايان مي رسيد و انگار چشمش را كمي به يك طرف

 

كشيده بود. اين چشمش كاملأ با آن يكي هم سطح نبود .

 

پدرم پرسيد :

داستان دنباله دارجذاب عروس خان فصل چهارم

آن روزها تا هادی به مادر پارسا حق میدادم که از من متنفر باشد چون وقتی برای پسرم رفتم خواستگاری میخواستم عروسم از هر نظر مطابق میل من باشد.گویا پسرم را که اصل مطلب بود فراموش کرده بودم.ناگهان بر خود نهیب زدم:ترنم!پس این چه ایرادی بود که تو به مادر پارسا میگرفتی؟

داستان دنباله دار شازده کوچولو قسمت چهارم «ادامه قسمت هواپیمای شازده»

به این ترتيب از یک موضوع خيلی مهم دیگر هم سر در آوردم: این که سياره ی او کمی از یک خانه ی معمولی

 

بزرگ تر بود.این نکته آن قدرها به حيرتم نينداخت. می دانستم گذشته از سياره های بزرگی مثل زمين و کيوان و

 

تير و ناهيد که هرکدام برای خودشان اسمی دارند، صدها سيار هی دیگر هم هست که بعضی شان از بس

 

کوچکند با دوربين نجومی هم به هزار زحمت دیده می شوند و هرگاه اخترشناسی یک یشان را کشف کند