داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان دنباله دار کمبود عشق فصل اول قسمت سوم

-خیلی خوب،من تسلیمم.فردا ساعت هفت صبح می بینمت. درست ساعت هفت صبح بود که بوق گوشخراش ماشین تونی جلوی در بلند شد.پریا یکدفعه از خواب پرید و با چشمانی نیمه باز نگاهی به ساعت انداخت.به سرعت از تخت پایین امد و فریادش به هوا بلند شد: -مامان باز که منو بیدار نکردی.ایندفه تونی پوست از کله ام می کنه. پنجره را باز کرد و در حالیکه شلوارش را میپوشید.سرش را از پنجره بیرون برد و به تونی که داخل حیاط استاده بود گفت: -اومدم.دارم لباس می پوشم. تونی سری از تاسف تکان داد . دوچرخه ی پریا را از کنار باغچه برداشت تا پشت ماشین ببندد. -پریا زود باش،جا می مونیما -باشه…خواب موندم -بار اولت که نیست.دیگه عادت ددارم. -قول میدم تا پنج دقیقه دیگه دم در باشم. -اره می دونم! ساعت هفت و نیم بود که بالاخره پایین امد.حالا مادر داشت