داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان دنباله دار بابا لنگ دراز این قسمت  « بابا لنگ دراز عزیز»

بابا لنگ دراز عزیز

 

این یک نامه ي اضافی در وسط ماه است که مینویسم،براي اینکه خیلی احساس تنهایی میکنم.هوا بدجوري توفانی

 

است.چراغ هاي محوطه ي دانشکده همه خاموش است ولی من قهوه ي خیلی غلیظی خورده ام و خوابم نمی برد.امشب

 

شام چند نفر مهمان داشتم که عبارت بودند از سالی،جولیا و لئونورا فنتون.شام هم ماهی ساردین،مافین برشته(کیک

 

یزدي خودمونه فقط درشت تره)،سالاد،باسلق و قهوه داشتیم.جولیا گفت

داستان دنباله دار بابا لنگ دراز این قسمت،  «شنبه»

شنبه

آقا!این جانب افتخار دارد که کشفیات جدید خود را در زمینه هندسه به عرضتان برساند.جمعه ي گذشته به تحقیق خود درباره ي متوازي السطوح خاتمه دادیم و به منشورهاي ناقص پرداختیم.البته فهمیدیم که را ناهموار و سربالایی است.

 

یکشنبه

 

تعطیلات کریسمس هفته آینده شروع میشود و چمدان ها بسته شده.آن قدر چمدان در راهرو چیده اند که به زور

 

میشود از لاي شان رد شد. آن قدر همه هیجان زده اند که درس فراموش شده.یک دختر دیگر سال اولی اهل تگزاس

 

هم به جز من تعطیلات را در دانشکده می ماند و ما باهم قرار گذاشته ایم به پیاده روي هاي طولانی برویم و اگر یخی

 

باقی مانده باشد اسکیت بازي یاد بگیریم.بعدش