داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان دنباله دار چگونه برگردم فصل پنجم

می تونه خطرناک باشه ؟!

 

- می تونه که چه عرض کنم ، وضعیتشون خطرناک هست ! ... کلیه ایشون تقریبا از بین رفته ! نیاز به عمل فوری داره ! ضمن اینکه با کبودی هایی که روی ناحیه شکمی ایشون بود ، ما بررسی کردیم و فهمیدیم که احتمالا اصابت ضربه های محکم باعث آسیب ِ جدی ِ اون یکی کلیه ی ایشون هم شده ! در حقیقت ایشون دیگه کلیه ای ندارن ! ببینید خانوم ، همسرتون نیاز به پیوند سریع ِ کلیه دارن ! باید به سرعت براشون یه کلیه جور کنید !

 

- آخه من ... کلیه از کجا ...

 

دکتر داشت من رو نگاه می کرد که با استیصال با خودم حرف می زدم !

 

فکری به ذهنم رسید !

 

چشمام رو تنگ کردم و پرسیدم :

داستان دنباله دار «چگونه برگردم» فصل چهارم

نور سفیدی چشمام رو زد . تاری دیدم بعد از چند ثانیه از بین رفت . حس می کردم سنگینی بدنم برگشته . پس هنوز هم توی این دنیا بودم ! اما کجای این دنیا ؟!

 

سرم رو برگردوندم . دختر جوون دیگه ای روی تخت بغل دستی خوابیده بود . توجه ام به تخت و تجهیزات دور و اطرافم جلب شد .

 

توی بیمارستانم ! وبه دنبالش تمام اتفاقاتی که برام افتاده بود جلوی چشمم اومد .

 

پدرام !

 

زنگ کنار تختم رو فشردم ، چند لحظه بعد

داستان دنباله دار و جذاب چگونه برگردم فصل سوم

با تمسخر ادامه داد :

 

- اوه ، چه وضعیت رقت انگیزی ! مرده یا هنوز زنده اس ؟ موفق شدم از زندگی خلاصش کنم یا نه ؟!

 

و قهقه ی وحشتناکی زد .

 

با وجود وحشت اولیه ام با این کارش خونم به جوش اومد و حمله کردم طرفش . جیغ کشیدم :

 

- آشغــــال !

 

چشماش رنگ عصبانیت و خشم گرفت و اون هم اومد سمتم .

 

دستام رو برده بودم بالا تا با مشت و چنگ و سیلی ازش پذیرایی کنم .

 

مچ دستام رو گرفت و محکم نگه داشت . چنان فشاری رو به اونها وارد میکرد که هر لحظه حس می کردم استخوان هاش

داستان دنباله دار چگونه برگردم فصل دوم

درام ماشین رو یه جا نزدیک همون جنگل پارک کرد . وسایلی رو که آماده کرده بودیم برداشتیم و راه افتادیم . جالب بود ، احتمالا اهالی یا جنگلبان های منطقه توی جنگل حالتی مثل یه جاده رو ایجاد کرده بودن تا اگه کسی مثل ما هوس جنگل نوردی به سرش زد ، راه برگشت رو گم نکنه .

 

تقریبا چهل و پنج دقیقه ای رو راه رفتیم تا وسط جنگل با یه منظره رویایی رو به رو شدیم .