داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان زیبای  «منطق ماشین دودی»

یکی از دوستان ما که مرد نکته سنجی است، یک تعبیر بسیار لطیف داشت که اسمش را گذاشته بود: « منطق ماشین دودی». می گفتیم منطق ماشین دودی چیست؟ می گفت من یک درسی را از قدیم آموخته ام و جامعه را روی منطق ماشین دودی می شناسم.

 وقتی بچه بودم

 

  

داستان دنباله دار اسرار یک شکنجه گر فصل دوم

صبح با صدای زنگ ساعت از خواب پاشدم اما چه پاشدنی،تا صبح کابوس میدیدم .تمام تنم درد میکرد . توی رختخواب گیج و ویج نشستمو چشامو مالوندم و دوباره همونجور نشسته چشامو بستم .

 

یهو عین مار گزیده ها پریدم . تازه یادم افتاد چه بلایی سرم اومده.

 

−کتابام،حالا چه بلایی سرم میاد؟میشه یعنی پیداش کنم ؟ اگه بگیرنم ...نرم بهتره .... آره نرم مدرسه بهتره.خودمو بزنم به مریضی بهتره

 

اما بدبختی اینه که هیچ رقم نمیشه سر مادرم کلاه بذارم . بارها به هر شکل ممکن فیلم اومدم اما فهمیده. یه جمله داره که همیشه اینجور موقع ها میگه :