داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان طنز و جالب اولین اعتراف کننده

در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که سی سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود.

در روز موعود، مهمان سیاستمدار تأخیر داشت و بنابراین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند.

کشیش پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: