داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان آموزنده « هر که بامش بیش برفش بیش  »

یکی از پادشاهان عمرش به سر آمد و دار فانی را بدرود گفت و به سوی عالم باقی شتافت چون وارث و جانشینی نداشت وصیت کرد.بامداد نخستین روز پس از مرگش اولین کسی که از دروازه ی شهر در آید تاج شاهی را بر سر وی نهند و کلیه ی اختیارات مملکت را به او واگذار کنند.

اتفاقا فردای آن روز؛اولین فردی که وارد شهر شد گدائی بود که در همه ی عمر مقداری پول اندوخته و لباسی کهنه و پاره که وصله بر وصله بود به تن داشت.

ارکان دولت و بزرگان وصیت شاه را به جای آوردند و کلیه خزائن و گنجینه ها به او تقدیم داشتند و او را از خاک مذلت بر داشتند و به تخت عزت و قدرت نشاندند.پس از مدتی که درویش به مملکتداری مشغول بود.به تدریج ...

داستان ضرب المثل معروف  « پته اش روی آب افتاد »

هرگاه راز و سر کسی فاش شود و به اصطلاح دیگر «طشتش از بام افتاده باشد» مجازا می گویند : «فلانی پته اش روی آب افتاد» یعنی اسرار مگویش فاش و برملا گردید.

 

آن­چه را که امروزه به نام جواز و گذرنامه و بلیط نامیده می­شود سابقا «پَتِه» می­گفته­اند. پته به منظور خروج از کشور همان است که تا چندی قبل به نام «تذکره» نامیده می­شد و در حال حاضر آن را گذرنامه و یا به اصطلاح بین المللی «پاسپورت» می­گویند که از طرف دولت متبوعه صادر می­شود و در کشور مقصد و مورد نظر به منزله ی اجازه نامه ­ی اقامت تلقی می­گردد.

 

پته دیگری در رابطه با موضوع این مقاله وجود داشت که به گفته­ ی صاحبان فرهنگ ها و فرهنگنامه­ ها : «بند گون ه­ای بود که در جای جای جوی­ های نشیب دار می­بستند که هم آب نگاه دارد و هم جوی شسته نشود.»

 

در حال حاضر 

داستان ضرب المثل « بره کشان است »

در عبارت بالا به ظاهر معني و مفهوم ذبح و کشتن بره - بچه ميش - افاده مي شود که به منظور کباب و بريان کردن و بر سفره نهادن، اين حيوان ملوس و بي آزار را سر مي برند و با اشتهاي تمام تناول مي کنند. اما در معني و مفهوم استعاره اي کنايه از اخاذيهاي کلان و خوشگذرانيهاي چشمگير است که غالباً غير مجاز و نامشروع بعضاً حاصل آمده باشد.

 

في المثل اگر بگويند: بره کشي يا بره کشان فلان دسته و جمعيت است، به قول علامه دهخدا يعني: زمان استفاده هاي مالي آنان و زمان خوشگذراني آنهاست.

 

اما ريشه تاريخي آن:

داستان ضرب المثل « مشکینی ای شده که از انبان ترسیده»

هر وقت کسی از یک چیز ساده و بی‌اهمیت بترسد این مثل را می‌آورند و می‌گویند : «فلانی آن مشکینی را می‌ماند که از انبان ترسید».

 

یک روز یک نفر از اهالی «مشکین»... 

داستان جذاب و سرگرم کننده ضرب المثل « جنگل مولا »

هر محلی که بی نظم و ترتیب و توام با هیاهو و جنجال و زدوخورد و درگیری باشد اصطلاحا به جنگل مولا و یا جنگل مولی تعبیر می شود .

 

بعضی از ظرفا و نکته سنجان این تعبیر مثلی را در رابطه با جهان و آنچه در آن هست نیز به کار می برند و با توجه به نابسامانیها و بی قاعدگیها ومالاً درگیریهایی که غالبا در میان ملل و جوامع دنیا حکمفرما باشد از باب تعریض و کنایه می گویند :«دنیا جنگل مولاست » یعنی قانون و ضابطه در آن وجود ندارد و معیار وامیال نظام جهانی براساس هوی وهوس و خودکامگی اقویا و زورمندان است نه براصول و موازین عدالت و انصاف و برابری و برادری .

 

اکنون می بینیم جنگل مولا کجاست و چه عاملی موجب شده است که این جنگل معروف و مبین بی قانونی و بی قاعدگی گردد.

داستان ریشه ضرب المثل  « حرف مفت زدن »

اولین خط تلگراف در زمان ناصرالدین شاه قاجار و به سال 1274 هجری قمری بین قصر گلستان و باغ لاله زار کشیده شد و سپس ضمن قراردادی که با کمپانی های خارجی منعقد گردید این خطوط به ایالات و ولایات ایران نیز ادامه یافت و بین تهران و شهرهای مهم ایران ارتباطات تلگرافی برقرار گردید.

 

روزی که تلگرافخانه در تهران افتتاح شد کسی باور نداشت پیامش با سیم به شهر دیگری برود. مهمتر آنکه افراد بیسواد و خرافاتی که به وجود ارواح شیاطین(!) در سیمهای تلگراف معتقد بودند مردم را از مخابرات تلگرافی مطلقاً برحذر می‌داشتند.

داستان ضرب المثل « دیگران کاشتند ماخوردیم ما میکاریم تا دیگران بخورند»

ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻣﺤﻤﻮﺩ ﻏﺰﻧﻮﯼ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﻫﺮ ﮐﺲ ﺟﻤﻠﻪ ﺣﮑﯿﻤﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﮕﻮﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺻﺪ ﺳﮑﻪ ﻃﻼ ﺑﺪﻫﻨﺪ...

ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺍﯼ ﻣﯿﮕﺬﺷﺖ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ

ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﮐﺎﺷﺘﻦ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻧﯽ ﺍﺳﺖ.

ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺟﻠﻮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﻧﻬﺎﻝ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﺑﯿﺴﺖ

ﺳﺎﻝ ﻃﻮﻝ ﻣﯿﮑﺸﺪ ﺗﺎ ﺛﻤﺮ ﺑﺪﻫﺪ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻝ ﺑﻪ

ﭼﻪ ﺍﻣﯿﺪﯼ ﺍﯾﻦ ﻧﻬﺎﻝ ﺭﺍ ﻣﯿﮑﺎﺭﯼ؟؟؟

داستان جالب« گربه را دم حجله کشتن»

میگویند در ایام قدیم دختری تندخو و بد اخلاق وجود داشته که هیج کس حاضر به ازدواج با او نبوده است. پس از چندی پسری از اهالی شهامت به خرج می دهد و تصمیم می گیرد که با وی ازدواج کند. بر خلاف نظر همه ، او میگوید که میتواند دخترک را رام کند. خلاصه

حکایت ضرب المثل معروف کفگیر به ته دیگـ خورده

هنگامی كه فردي دير برسد و ديگر نتوان مثل قبل با توانائي و ثروت قبلي به وی كمك كرد از این ضرب المثل استفاده می کنند.

 

در گذشته هنگام پخش غذای نذری، مردم براي گرفتن غذاي نذري صف مي كشيدند .

 

هنگامي كه غذا در حال تمام شدن بود و