داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان جالب و خواندنی مصاحبه

در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شرکتی، مدیر منابع انسانی شرکت از مهندس جوان صفر کیلومتر ام آی تی پرسید: «و برای شروع کار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»

داستان شیرین و خواندنی چوب زدن بر آب

روزي شيوانا از راهي مي گذشت. جواني را ديد كه تكه اي چوب در دست گرفته و با آن بر سطح آب جويبار مي كوبد. شيوانا كنار جوان نشست و از او پرسيد: «چرا اين چنين مكدر و گرفته با چوب بر سطح آب مي كوبي!

 

جوان آهي كشيد و گفت: «

داستان طنز و خواندنی  وصیت نامه مرد خسیس

روزی مرد خسیسی که تمام عمرش را صرف مال اندوزی کرده بود و پول و دارایی زیادی جمع کرده بود قبل از مرگ به زنش گفت: من می‌خواهم تمامی اموالم را به آن دنیا ببرم.

او از زنش قول گرفت که تمامی پول‌هایش را به همراهش در تابوت دفن کند.  زن نیز قول داد که چنین کند. چند روز بعد

داستان سوزناک مرد ثروتمند و دزد جوان

او مردی بسیار ثروتمند بود اما در غم از دست دادن تنها فرزندش كه سال ها قبل اتفاق افتاده بود همیشه اندوهگین به نظر میرسید. شبی صدای گیتاری فرزندش بگوشش رسید، ابتدا فكر كرد در رویا بسر می برد اما با ادامه آن شگفت زده و با پاهای لرزان از جای خویش برخواست و با حیرت و چشمانی گشاده به سوی اطاق آن فرزند از دست رفته قدم برداشت. اطاق تاریك بود اما

قسمت 1داستان دنباله دار جذاب بازگشت چوپان

این جمله ای بود که یکی از بزهای گله .»! چیه این قد کتاب می خونی! چند صفحه اش رو بده به ما بخوریم «

 

بزرگ روستا به چوپان گفت؛ اما چوپان نفهمید. حق هم داشت. چون بز چند تا بَع بَع کرد و سرش را پایین

 

انداخت و رفت. یکی از گوسفند ها که ما به او می گوییم؛ گوسفند شماره 1، حرف بز را شنید و به گوسفند

 

بغلی اش یا گوسفند شماره 2 رو کرد و گفت:

 

- خیلی حرفِ!!! بهترین چمنای فصل بهار رو نخواهی و در حسرت چند ورق کاغذ پاره باشی!

 

گوسفند بغلی که خواست؛ گوسفند شماره 1 را سر کار بگذارد؛ جواب داد:

داستان زیبای یک سنت

پسر كوچكي، روزي هنگام راه رفتن در خيابان، سكه اي يك سنتي پيدا

 

كرد. او از پيدا كردن اين پول ، آن هم بدون هيچ زحمتي، خيلي ذوق زده

 

شد. اين تجربه باعث شد كه او بقيه روزها هم با چشمان باز سرش را به

 

سمت پايين بگيرد و