داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان زیبای «در محضر قاضی» (بهلول)

آورده اند که در شهر بغداد تاجري بود که به امانتداري و مروت و انصافو مردم داري شهره شهرشده بود و بیشتر اجناسمطلوب آن زمان را از خارج وارد می نمود و با سود مختصري به مردم میفروخت و از این لحاظ محبوبیتی خاصبین مردم پیدا کرده بود و نیز رقیبو همکار تاجر یکنفریهودي بود که خیلی سنگدل و بیرحم بود و برعکس آن تاجر همه مردم مکروهشمی داشتند واجناس خود را باسود گزاف به مردم می فروختو نیز شغل صرافی شهر را هم بر عهده داشتو هر یک از بازرگانان که احتیاج به پول پیدا می کردند از او وام می گرفتند و او

حکایت آموزنده چوب زدن قبر ها توسط بهلول

نقل کرده اند بهلول چوبى را بلند کرده بود و بر قبرها مى زد.

 

گفتند: چرا چنین مى کنى ؟

 

بهلول گفت : صاحب این قبر دروغگوست ، چون تا وقتى در دنیا بود دایم مى گفت : باغ من ، خانه من ، مرکب من و... ولى حالا همه را گذاشته و رفته است و اکنون هیچ یک از آن ها، مال او نیست که اگر مال او بود حتما با خود برده بود

حکایت بهلول و دوست خود

شخصی که سابقه دوستی با بهلول داشت روزي مقداري گندم به آسیاب برد . چون آرد نمود بر الاغ

 

خود نمود و چون نزدیکمنزل بهلول رسید اتفاقاً خرشلنگشد و به زمین افتاد . آن شخصچون با