داستانـَک | بزرگترین مرجع داستان های کوتاه و بلند

داستان کره ای پیر و خرگوش

در زمانهاي قديم ببري پير در تپههاي استان گانگ ون زندگي ميكرد. يك بار اتفاقي با خرگوشي روبرو

 

شد و به او گفت: من گرسنه هستم، ميخواهم تو را قورت بدهم.

 

خرگوش زيرك پاسخ داد: عمو جانم! چي كار ميخواهيد بكنيد؟ من چند تا خوراك خوشمزه سراغ دارم.

 

شما با من نميآييد؟

 

ببر دنبال خرگوش به راه افتاد. سپس خرگوش يازده قلوه سنگ گرد برداشت و با لبخند گفت: تو تا حالاهيچ وقت چيزي توي زندگيات به اين خوشمزگي نخوردي

ببر با علاقهي بسيار از او پرسيد: چه طور آنها را ميخوري؟